- نه جانم ! سری که درد نمی کنه رو کسی دستمال نمی بنده!![]()
- دیر به دیر که آپ میشی!![]()
- خوب![]()
- چیزی به درد بخور هم که نمی نویسی![]()
- خوب که چی؟![]()
- خوب نداره انتظار داری آمار بازدید کننده ها هم بره رو ملایین ملایین ( با فتح میم)!
- قرار نشد وارد بحث قبیله ها بشی !![]()
- همینه دیگه! نترس بابا ملایین صورت جدیدیه از ملیون منظورم ملیونه نه قبیله ای خاص![]()
- خوب حالا حرفتو بزن چی میخوایی لب ( با ضم لام) کلام رو بگو خلاصمون کن!
- لب کلام اینه که اگه بخوایی بازدید کننده های این وبک درپیت صاحاب مرده زیاد بشن بیا و مطلبای داغ داغ بنویس![]()
![]()
- بفرما چرت و پرت دیگه تعارف نکن بگو ![]()
- هر چی بخوای اسمشو بذار ولی بنویس ، مثلا" در باره فلان قبیله بنویس که مثلا" از ناکجاآباد اومدن و ادعاشون میشه! یا تو یه نظر الکی به یکی فحش بده![]()
- دیگه داری اون روی سگم بالا میاری شیطونه میگه همچی بزنم که .....!![]()
- یواش ! چرا بهت برمی خوره؟ اصلا" از این دم دستی ها شروع کن شورا دهیار بخشدار نمیدونم کی و کی و کی خدایش چار تا مطلب داغ داغ داغ بنویس و همه رو به جون هم بنداز و اسمشو بذار عم قزی، دور کلاش قرمزی....![]()
![]()
![]()
بنده خدا داشت هذیون می گفت می دونستم شرمای ما
اهل این حرفا نیست چند روزه آنفولانزا گرفته ( البته نه از نوع خوکی) همراه با تب و لرز شدید ، والده ماجده می گفت : از تو وا سی اشکرده!![]()
خدا ایشاالله به همه مریضا خصوصا" این داداش ما شفای عاجل بده و شر این آنفولانزا رو ار سر همه کم کنه تا دیگه کسی تب نکنه و اینجوری هذیون نگه آمین یا رب العالمین![]()
![]()
نشسته بودیم، جمعمون جمع، من و شرما و والده ماجده و دایی و نه نه خال و... جاتون خالی، والده ماجده زحمت کشیده یه دیس ذرت هم درست کرده بود و مشغول خوردن و گفت و شنود![]()
شده تو یه مجلسی برای چند ثانیه ناخودآگاه همه خاموش بشن؟!![]()
آره مصیبت از اونجا شروع شد که برای چند ثانیه همه خاموش شدن یعنی حرفی واسه گفتن نمونده بود که شنیدیم اخبار شبکه دو در باره انتخابات افغانستان گفت و رقابت حامد کرزای و عبدالله عبدالله نمیدونم چی به گوش نه نه خال خورد که در حال که عینکشو رو بینیش جا به جا می کرد گفت:
- ای داخمو نه !اگو او بی کرزا( با فتح ک، ر) چو بده؟ ( برگردان فارسی:"............ می گوید آب باد کرزا چی شده؟")![]()
![]()
![]()
گفتن همان و منفجر شدن مجلس همان![]()
شرما انگار بلندگو قورت داده بود با صدای مافوق صوتش گفت:
کاری به آب باد کرزا نداره در باره افغانستان میگه![]()
زن دایی که تازه شستش خبر دار شده بود گفت :
- از کجا معلوم این حامد کرزای مال کرزای خودمون نباشه ؟
من شنیدم جد اندر جدش مال اینجان![]()
![]()
حالا بیا و درستش کن![]()
تو این گیر و دار دایی جان که خیلی هم ادعاش میشه گفت: بعید هم نیست والله تو این دوره و زمونه هیچی عجیب نیست مثلا" شما می دونستین این اوباما بچه بوشهره؟![]()
نه بابا گیر دادن دیگه ول کن هم نیستن![]()
والده ماجده هم در حالی که سینی چای رو دست به دست می کرد گفت: راستی شما می دونین چرا اسم این یکی عبدالله عبدالله گذاشتن؟![]()
که باز دایی جان مثل یک کارشناس خبره امور سجلات جواب داد خوب معلومه دیگه احتمالا" این پسره تو شکم مادرش بوده که باباش فوت کرده و اسم باباش که عبدالله بوده رو رو پسرش میذارن شده عبدالله عبدالله که تو میده هم کم نداریم....!![]()
و از این تحلیل های عجیب و غریب
آره دیگه رسم ولایت ماست که البته اینم از بیکاری ناشی میشه البته نه تنها تو ولایت خودمون که کل مملکت پر از کارشناسه و همه به خودشون حق میدن که تو همه امور تجزیه و تحلیل کنن نظارت کنن و حتی دخالت کنن حتی اگه بهشون مربوط نباشه خدا عاقبت حامد کرزای و عبدالله عبدالله و همه ما رو ختم به خیر کنه![]()
-----------------------------------------------------------
حالا فردا برادران افغان نگن سایک تو امور داخلی افغانستان دخالت کرده![]()
یه چن مدتی بود بیخ خرم( کسر خ، ر)احساس خارش می کردم و از ترس آنفولانزای خوکی نه به والده ماجده گفتم نه به هیچ بنی بشری
و به همین دلیل هم سعی کردم کانکت نشم و به وبکها سر نزنم تا خدای ناکرده رفقا خوکی نشن!
و در این مدت شرما ( اخوی کهتربنده) ریز و درشت حوادث رو به اطلاع بنده می رسوند( حالا راست و دروغش گردن خودش) الغرض تا اینکه امروز که از مسجد برگشتم و به اتفاق والده ماجده خوش و خرم مشغول خوردن چاشت ( برنج و ماهی شیر" جاتون خالی
") بودیم بهم گفت:
- سایک! دوره قلاب سنگ مربوط به چه دوره ای میشه من هرچی یادمه تو تاریخ دوره ای به این اسم نداشتیم!![]()
![]()
گفتم: منم خیلی نمیدونم گمونم مربوط به دوره ای میشه که مردم از سنگ قلاب درست می کردن!![]()
والده ماجده در حالی که بچ خنه Boch khono
می کرد گفت:
- هی خسال تو کله بزن حیف اهمه درس
! قلاب سنگ همون اشکندیر خودمونه و یه چیزیه که باهاش سنگ پرتاب می کردن و تو چش و چار هم می زدن حالا چی شده یاد اشکندیر افتادی؟ ( ای والله به والده ماجده)
- هیچی تو یه سایتی می خوندم چرا بعضی از ما مال دوره قلاب سنگیم؟ راستی سایک فکر کنم تو هم مال دوره قلاب سنگی
! تو با اونا مشکل داری؟![]()
گفتم : با قلاب سنگ یا مردم دوره قلاب سنگی؟ نه من با هیچکدومشون مشکل ندارم![]()
گفت : پس چرا اجازه نمیدی لینکشون کنم؟![]()
هی ناقلا، درسته که این شرمای ما یه متر و نیم بیشتر نیست و لی فکر کنم کلی از قدش زیر زمین باشه! بهش گفتم: ببین داداش من ما یه وبک درپیت داریم با چارتا بازدید کننده محترم که هر وقت خوشی بزنه زیر دلمون میایم و آپش می کنیم خواهشا" ما رو وارد قضایا نکن آخه اون وبای محترم و محترمه خودشون ماشاالله کلی بازدید کننده دارن و چه نیازی به لینک ما و ما هم که کلاسمون به اونا نمیرسه چه بهتر که لکم دینکم و لی دین
شرما داشت از تعجب شاخ در می آورد آخه نامرد براش تعجب آور بود که من آیه بیارم براش!![]()
از او اصرار و از من انکار که نزدیک بود کار به جر و مرافعه و پرتاب کله ماهی و دیس برنجی بکشه که والده ماجده پا در میانی کرد و قرار شد ظرف چند روز آینده یه بسته پیشنهادی واسه حل این دعوای خانوادگی بده![]()
تا اون موقع
ایام به کام ![]()
چه کسی باز صدا زد سایک!
وقت مغرب شده است
باید حتما"بروم!
- آی شرما !
کفش هایم کو؟![]()
شرما گفت:
- مسجد امشب تعطیل است!!!![]()
مغز من سوت کشید![]()
مخ من تیر کشید![]()
***
والده ماجده آن جا لب حوض
با اسکاج
جان پاتیلی افتاده که در آن
مرغ را سوزانده![]()
و ناهار امروز
نان و مرغ سوخته
***
والده ماجده گفت:
- چپلی پا بکو با کفش نرو!
می برند کفشت را!
***
آنسوتر
ننه خال
روی گلباف نشسته است و با شرما گفت:
- شرما جان!
دلتنگم
دلم الان وبکی می خواهد
بنویسم در آن
خاطرات خوش ایام جوان خود را
با باخال!![]()
گاه گاهی خبری بنویسم
عکس باخال بیندازم در آن و بگویم :
این کیست؟
شعرکی بنویسم
و بپرسم از کیست؟![]()
گاه گاهی خط و پیتک بکشم
و بگویم : این چیست؟![]()
من وضو با طپش پنجره ها می گیرم
من درآن وب به کسی
نکنم توهینی
نزنم تهمتی حتی به ملخ
به کلاغ!![]()
***
سوسماری لغزید
***
کفش هایم کو؟
باید امشب بروم
باید حتما" بروم!!!
به کجا؟
والده ماجده گفت:
چپلی پا بکو با کفش نرو
برو آنجا که عرب نی انداخت!![]()
***
من چه زردم امروز!!!
و چه اندازه تنم بی هوش است!
کفش هایم کو؟
شرما در حالی که داشت با گیم گوشی موبایلش بازی میکرد و البته چیزکی هم نشخوار می کرد گفت: ببینم تا حالا نامه برای کسی نامه زیر سنگ گذاشتی؟![]()
شوکه شدم و پرسیدم منظورت چیه؟![]()
گفت : خودتو به اون راه نزن بی زحمت! پس این چی چیه که دوست عزیزمون نوشتن الان کسی نامه زیر سنگ نمیذاره لابد اینم یکی از رسوماتشه!
با عصبانیت گفتم : نامه که ولی اگه دستم بیاد کله تو را وسط دوتا سنگ میچلکونم!( فعل جعلی از مصدر چلکیدن) تا دیگه نپری تو سایت این و اونو و قشقرق راه بندازی و ....!![]()
***
نمیدونم تا به حال عاشق شدین یا نه؟ من که عاشق نشدم آخه والده ماجده میگه عاشقی کار جونای بیکاره! والده ماجده میگه تو عاشق نشو خودم میرم از دختر عموت برات خواستگاری میکنم!![]()
والده ماجده میگه از قدیم گفتن عقد دختر عمو و پسر عمو رو تو آسمونا بستن![]()
من هنوز تصمیم نگرفتم عاشق بشم و برای کسی نامه زیر سنگ بذارم! ولی یه بار که تصمیم گرفتم عاشق بشم هم والده ماجده گفت: تو هنوز دهنت بوی شیر میده ( راستم میگفت آخه من اون روز ناشتایی شیر خورده بودم)
والده ماجده می گه: ولی میدونم این شرما آخرش کار دستمون میده و عاشق میشه!
والده ماجده میگه: این رسم بدیه که پسرا و دخترا خودشون همدیگه رو پیدا کنن و قرار مدار میذارن!![]()
والده ماجده میگه: چت کردن تو اینترنت و اس ام اس بازی و زنگ زدن و این جور چیزا کار ای خیلی بدیه که بعضی دختر پسرای این روزگار انجام میدن!![]()
والده ماجده با ادامه تحصیل شرما هم مخالفه میگه بچم ( با تشدید چ) میره شهر و دخترا میدزدنش!![]()
ما وقتی میریم بیرون سعی میکنیم پسرای خوبی باشیم و سربه زیر ![]()
ما وقتی از خونه میریم بیرون با موتور تک چرخ نمی زنیم والده ماجده میگه : خدا نکرده میخورین زمین و سکته مغزی میکنین!
( به نظر خونریزی مغزی صحیح باشه
)
البته بعضی وقتا این شرما شیطون تو جلدش میره و منو اغفال میکنه و یه خورده تک چرخ میزنم!
برخلاف من که اینقد بچه خوبی ام شرما عاشق جار و جنجاله! اکثر اوقات دور از چشم والده تی شرتای چسبان میپوشه و موهاشو به طرز عجیبی سیخ سیخی میکنه خودش میگه خروسیه ولی روی هر چی خروس رو سفید کرده! شرما با وجودی که الان تقریبا" ۱۵ سالشه میگه میخواد عاشق بشه! خیلی هم به خودش میرسه ! تازگیا هم یه موبایل خریده و تی پس با لباسای جوراجور از خودش عکس میگیره و البته آهنگای اجق وجق هم زیاد گوش میکنه و باز البته تازگیا ازم خواسته عکسشو بندازم تو وبلاگ! فکر کرده این وبک آلبوم عکسه! خودش گفته اگه عکسشو نندازم تو وبلاگ میره و خودش و منو معرفی میکنه
! منم تا الان چن تا بسته پیشنهادی بهش دادم فعلا" که بی خیال عکس شده البته بهش گفتم اگه مجبور بشم عکسشو بندازم حتما" صورتشو شطرنجی می کنم!![]()
پسر دایی هم امسال رفت شهر درس بخونه میگه مدرسه اینجا کیفیت نداره و دبیرای تخصصی نداریم!البته اونم تا به حال چن بار عاشق شده!
ما وقتی تو این وبک مطلب می نویسیم همین جوری مینویسیم ، دایی میگه این بده که شما مردم رو مسخره کنین! دایی از بر و بچه های قدیمه! بعضی وقتا قاطی می کنه و طنز و مسخره رو با هم اشتباه میگیره! یه بار هم که خواستم براش توضیح بدم با دمپایی زد تو سرم آی سرم آی سرم من ....( ببخشید جوگیر شدم)دایی اعتقاد داره حرف حرف خودش!
باور کنین نمیدونم اینا رو واسه چی نوشتم خدا کنه خوشتون بیاد اگر هم دست بر قضا خوشتون نیومد هم بی خیال شین و ضربدر بالای صفحه رو بزنید از خدمتتون مرخص میشم۱
بای بای![]()
![]()
انشالله این دفه به کسی برنخوره
از دوستانی که تو پست قبلی هم نظر دادن کلی متشکریم![]()
از من انکار از والده ماجده اصرار
،هر چه گفتم مادر جان الان دیگر زمانه ی نامه نوشتن و نامه نگاری تمام شده به خرجش نرفت که نرفت! و اصرار پشت اصرار که اتفاقا" الان درست وقت وقتشه؟ و وقتی پرسیدم چرا؟ قبض تلفن رو بهم نشون داد که ببین چقدر پول تلفن آمده و اتفاقا" کلی مبلغش مربوط میشه به تلفن بین شهری که با شرما به اینترنت کانکت![]()
!! شدید دیدم که انصافا" حق با والده ماجده است و گفتم چشم قلم و کاغذی آورده با املای مادرجان شروع به نوشتن کردم:
خدمت پدر بزرگوار( والد ماجد) سلام عرض میکنم انشاالله که به شادی و شادکامی روز گار بگذرانید، جویای حال خانواده باشید بحمدلله همه چیز خوب پیش می رود من و والده ماجده و شرما در ولایت به دعاگویی مشغولیم .![]()
هوای اینجا علیرغم اینکه فصل پاییز است بهاریست و شب وروز نسیم خنکی از جوانب مختلف می وزد. البته گاهی این نسیم ها به باد تبدیل شده و کسانی را نیز تابع خود نموده و حزب باد تشکیل می دهند
امسال بر خلاف سالهای گذشته قطعی برق و آب نداشتیم
! اوضاع مالی هم بهتر از این نمی شود چون تازگی ها سهام عدالت نیز توزیع شده است
. اوضاع و احوال ده را بخواهید این روزها توپ توپ می باشد و باز هم بهتر از این نمی شود.
اینجا مردم اول صبح از خواب برخاسته و به سر کار می روند
! مغازه های زیادی اینجا باز شده و بحمدالله از روزی که مرکز بخش شده ایم هیچ کمبودی احساس نمی شود از آلومینیوم سازی گرفته تا مکانیکی ماشین و برق صنعتی و رستوران و قس علیهذا!!![]()
اینجا دیگر مردم بی کار نیستند که بعد از ظهرها جلو مسجد قبا نشسته و پته خلق الله را به باد دهند و هرگاه رهگذری چه با موتور چه بی موتور رد شود با وجود اینکه دست را به نشانه سلام بلند میکنند بین خودشان چار تا لیچار بارش کنند ! اصولا " مردم اینجا مخصوصا" آنجا ( منظور مکان مذکور) با غیبت بیگانه اند.![]()
![]()
اینجا همه مسئولین نسبت به کارشان با علاقه زاید الوصفی به کار مشغولند و البته مردم نیز کماکان پشتیبان آنان هستند کسی پشت سر آنها حرفی نمی زند و همه انتقادات به قصد اصلاح و رودررو شکل می گیرد.![]()
اینجا دیگر کسی مجبور نیست برای معالجه به خلور و دشتی برودکه آخر کار سر از بیمارستان گراش در بیاورد دولت نیز سنگ تمام گذاشته و مرکز درمان بستر را با تمامی تجهیزات راه اندازی نموده! و متخصصین فوق تخصص نیز در راستای خدمت به مردم شبانه روز در تلاشند ( که می ترسیم تلف شوند بندگان خدا)!![]()
اینجا شعار شهر ما خانه ما بیداد میکند! آدم جرات نمیکند حتی پوست برکو در خیابان بریزد چه رسد به اینکه آب فاضلاب روانه خیابان کند.![]()
اینجا مردم گاوهایشان را در خانه مهار کرده و مرتب به آنها گوشزد می کنند که مبادا چه بادا مزاحمتی برای گاوهای همسایه ایجاد نمایند و سطلهای ( شما بخوانید بشکه های ) زباله سرنگون کنند چه در این صورت حسابشان با کارد تیز است و میزان و ترازو و صد البته حساب خر جماعت نیز از گاوها جدا نباشد!![]()
اینجا والدین هفته ای یکبار به مدارس سر میزنند که خدای ناکرده دلبندانشان در راه تحصیل علم و معرفت از قافله پر طمطراق علم عقب نمانده تا کمیته فرهنگی مجبور شود پایان سال به 800 نفر دانش آموز جایزه بدهد.![]()
اینجا دانشجویان امسال در رشته های مهندسی و پزشکی و پیرا پزشکی و جوان پزشکی و علوم پایه بیداد کرده اند و دیگر کسی برای آزاد و پیام نور تره هم خورد نمیکند و کلی دانشجو هم امسال بورسیه گرفته و راهی آنجا و اونجا شده اند و ورودی ها نیز همه رتبه دو رقمی شده اند. البته رتبه های یک رقمی هم داشته ایم که به دانشگاه صنعتی شریف و کریم و جمال و کمال و امیر کبیر و غیره پیوسته اند.![]()
اینجا نوجوانان و جوانان هنوز پشت لبشان سبز نشده ریش و سبیلشان را از دم تیغ نمی گذرانند. در فکر شلوار چسبان و لباس تنگ و چسبیده نیستند . کسی تا نیمه های شب سوار موتور کوچه گردی نمی کند. دانش آموزان بعد از نماز خفتن خفته اند و خانواده ها نیز ساعت 11 و 12 شب تو کوچه ها این در و آن در نمی زنند ....![]()
نامه به اینجا که رسید گفتم : مادر جان کافی نیست فکر اونایی که میخوان اینا رو بخونن هم باش
والده ماجده گفت: باشه سایک جان کلی چیز های دیگه هم مونده که نگفتم.
گفتم پس اجازه بده اگه خواستن ادامه بدیم خودشون نظر می دن اگه هم نخواستن هم که ....
با اجازه والده ماجده نامه را مهر و موم نموده به قصد ارسال به او ن ور آب راهی دفتر پست شدم
قربون شما سایک![]()
سلام
این دفه میخوام با هم یه چرخی بین وبای خودمونی بزنیم و ...( البته با اجازه دوستان وبدار
)
-----------------------------------------------------------------
میده چه خبر:
با حضور جمعی از مسئولین قاره ای، منطقه ای و محلی به مناسبت هفته بزرگداشت مراسم کلنگ زنی
؛ کلنگ از آسمان افتاد و نشکست
در این مراسم که عده کثیری از حضار حضور داشتند یکی از مسئواین در خصوص مزایا و مضرات کلنگ زنی داد سخن داد!!در پایان نیز به مناسبت نشکستن کلنگ ، حضار دسته جمعی سرود بشکن بشکنه را سر دادند:
( شما هم می تونین همخوانی کنین![]()
)
یکی از مسئولین: بشکن بشکنه
حضار: بشکن
آن مسئول: من نمیشکنم
حضار: بشکن
و الی آخر
....
و باز هم میده چه خبر:
تقدیم به تو![]()
خلالو آی خلالو آی خلالو دلم تنگهُ اسی دامو و خالو
دلم تنگهُ اسی آرما و خاکو خلالو آی خلالو آی خـــلاو تقدیم به تو
![]()
![]()
![]()
-------------------------------------------------------------------
طراحی ب6:
سلام دوستان بازم با یه طراحی توپ اومدم خدمت شما دوستان گلم، دوستان نازم، چقدر شما نازین، نازی جون بیا صبرم سر اومد نازی همدم من
.....ببخشید جو گیر شدم.
خوب عکس شماره یک طرح اولیه عکسیه که میخوام بکشم شما باید توجه کنید که پرسپکتیوش از بالا باشه، و عکس شماره دو تموم شده طرح اولیه است. حالا اگه حدس زدین چی میخوام بکشم ( نظر بدین ، نظر بدین آخ جون...)راستی جایزه هم داره
.bmp.jpg)
.bmp.jpg)
عکس شماره یک
عکس شماره دو![]()
نظرات:
Xx
به نظر من شب عروسی پسر دایی منه ولی چون برف اومده هیچی معلوم نیست
Yy
به نظر من یه روز برفیه و اصلا" شب نیست تا چه برسه عروسی هم باشه
Zz
…………...........................................................................
میدینیا ( وبلاگر عماد):
اسی خودمون خوبه که مطلب کم نمیاره آخه دست به کپی کردنش حرف نداره به این خاطر تی پس آپ میکنه تازگیا هم رفته تو کار عبد![]()
پست اول: تقدیم به تو
خلالو آی خلالو آی خلالو دلم تنگهُ اسی دامو و خالو
دلم تنگهُ اسی آرما و خاکو خلالو آی خلالو آی خلاو تقدیم به تو
پست بعدی:
یه طراحی کشیدم حدس بزنین طرح چیه:
.bmp.jpg)
.bmp.jpg)
عکس شماره ۱ عکس شماره دو
نظرات:
Ss:
اسنو؛ بازم کپی اتکو!!!
........................................................................................
ام البلاد:
ما یه کوراب داریم خالیه از اون طرف هم کلی تلمبه داریم که بیکارن مسئولین یه راهکار بدن که دورتا دور گورداب را چاه بزنن تلمبه ها به دورتا دور گوراب منتقل بشن آب بریزن تو گوراب اینطور هم ذخایر آب و نفت بشتر میسه هم یه چیزای دیگه![]()
![]()
( پس چرل نظر نمیدین...) و بازم غلط املایی و .....![]()
---------------------------------------------------------------------
سایک: تا بعد![]()
سلام
اوضاع و احوال آشپزخانه کلی بی ریخت شده و دعوا و کشمکش سر چی خوردن و چی نخوردن ادامه داره!![]()
شرما همچنان بر سر مواضع قبلی خودش مبنی بر نخوردن خرک خش خار و خاکو ایستاده
و والده ماجده هم که از اول ماه مبارک تا الان از پخت و پز امتناع می نماید همچنان این روش را ادامه داده و البته ایشون هم تهدید کرده اگه شرما به اعتراض خودش پایان نده اونو حبس خانگی میکنه!![]()
شرما چن روزیه که برای افطار میره مسجد قبا خودش میگه اونجا برای افطاری علاوه بر کستر و کریمه ساندویچ هم میدن اگه ساندویچ بده چرا تو مسجد میدن( حیوونکی یه جورایی حق با اونه
)
از اون طرف دامنه امر به چی خوردن و چی نخوردن به صحبتهای بین نماز قیام هم کشیده شده
، اعتراض به ساندویچ و این هله هوله ها به ساندویچی ها رسیده و اونا رو تهدید به حمله انتحاری کردن که دیگه حق ندارن ساندویچ خصوصا" همبر به خورد خلق الله بدن!
شرما تهدید کرده اگه آشپزخانه منزل دوباره شروع به کار نکنه میره یه وب میسازه و همه چی رو افشا میکنه و البته همه رو از بخشدار و شورا و دهیار گرفته تا کی و کی و کی... همه رو متهم می کنه !![]()
البته برای حل این معضل خیلی از فک و فامیل گروههایی تشکیل دادن و دست به کار شدن از جمله گروه 1+2 ( من و دایی و زن دایی) تا الان چند بسته پیشنهادی دادیم که یا از طرف ایشون رد شده یا از طرف اوشون!![]()
بانو سوسانو هم جومونگ رو ترک کرده و رفته جنوب یه امپراطوری جدید تشکیل بده ! دوستان میگن این عمل بانو سوسانو در ادامه مبارزات شرما بی تاثیر نیست و چه بسا به فکر تشکیل خانواده بیفته
( هر چند که من این فکرو نمی کنم آخه من بزرگترم و تازه بعید می دونم پدرجان راضی بشه
)
تو کوچه پس کوچه های میده هم وضع از این بهتر نیست ساعت 2 نصف شب که میشه از اطراف و اکناف محله جات حاج خانمها در دسته جات مختلف راهی مسجد میشن که ادای قیام کنند !و کسی جرات نداره بگه بالای چشمشون ابرو! مردا هم که جای خود داره و البته به این دسته جات پای همیشه ثابت موتورسواران جوان و نوجوان رو هم اضافه کنید! خلاصه تا ساعت 4 همه جا شلوغ و پلوغه خدا این هف هش روز باقیمانده رو ختم به خیر کنه!![]()
بحران بی آبی و کم آبی هم ادامه داره و کلی پمپ سوخته رو دست آبدار محترم مونده و آب منازل دو سه روز یکبار قطع میشه و این امر تا حدودی به نفع والده ماجده که از پخت و پز طفره بره که کلی ظرفای نشسته رو دستش میمونه!![]()
با وجودی که تابستون داره نفسای آخرشو میکشه از گرمی هوا چیزی کم نشده، امسال از بارون حتی یه قطره هم سهمی نگرفتیم و این در حالیست که هیچ یک از مسوولین هم حاضر به پی گیری این امر نیست![]()
این بحرانها مثل اینکه تموم شدنی نیست :
بچه های فوتسال هم بعدی کلی تهدید به بازی نکردن بالاخره امشب تهدیدشون عملی شد و یکی از تیما سر مسابقه حاضر نشد البته در این مورد هم بسته های پیشنهادی نتونستن کاری رو از پیش ببرن!
اوضاع و احوال والیبال هم چندان امیدوار کننده نیست و بچه های والیبال هم دارن آب میرن و شب به شب از تعدادشون کاسته میشه! کارشناسان فن معتقدند نماز قیام در این امر بی تاثیر نیست!![]()
ناگفته نماند احوال وبکهای میده ای هم بهتر از اینا نیست بعضی وبا یهو غیبشون می زنه ولی بعد از اندکی دو باره برمی گردن
! بعضیا هم که کماکان دست به کپی کردنشون حرف نداره!
بعضی هم زدن رو سفارش پرتره
و البته برخیا هم عکسای جنجالی می ندازن!
خلاصه اوضاع خیلی قمر در عقربه و من سایک نام مونده که چی کار کنم!( البته زیاد هم به من ربط نداره ها )
مثل اینکه این پشه بازم دس بردار نیست!
وزوزوز
قربون شما سایک![]()
![]()
![]()
...
فکر من یکجا نیست
دیرگاهی است که وقتی مو موی (mo mevi )
وبک آپش بکنم webak aposh boknom))
پشه ای میگوید:
وز وز وز ![]()
دل خوش سیری چند! ![]()
**
رمضان هرسال
وقت افطار که می شد
سفره مان رنگین بود![]()
- رطب و رنگینهَ
- کستر و سمبوسه
- پشو و کارامل
و جلی نیز خودش را
گوشه ای جا می داد![]()
و صد البته که بعد از افطار
بر سر سفره ی شام
من و شرما
مثل جارو برقی
تلیت می بلعیدیم![]()
![]()
**
پشه ای وز وز کرد ![]()
فکر من مختل شد![]()
**
رمضان امسال
اما!
بر سر سفره ی افطاری ما
جز کمی آرما نیست ![]()
و کنارش
کاسه ای خاکوی درب
( khakooye derb)
آن طرفتر خرک خش خارهم ( kharake khash khar ham)
زینت سفره ی افطاری ماست!![]()
**
والده می گوید:
پشو و کستر و کارامل و ماست
سرطان شمره اتا
(shemra eta )
و تلیت
وقتی اخرش لی دلت سنگینهُ
( (waghti ekhresh li delot sangino
والده می گوید:
بستنی هم مخلی مشکل اشن
(bastani ham makheli moshkel oshen)
چیپس هم ممنوعهُ!![]()
همبر و پیتزا و کالباس و سوسیس
که دگه جی خش اشن
( ke dega jai khosh oshen)
هر که اشخه چنی که مرتدّه
( hark e oshkha choni ke mortaddo)
باید اعدام ببی!![]()
چای و قهوه قدغن!![]()
**
والده ماجده امسال به مکتب رفته ست!![]()
**
امو هر شو و دل خالی تراویح اخنم
( (amo har show we dele khali tarawih ekhonem
شرما یک شو اشگت: (sharma yak show oshgot )
ننه! مو خاکو دلم وخچلنه
( nana! Mo khakoo celom wekhcholene)
یک کمی ماست بخل
(bekhel)
خرک و خاکو جلو کس انسش کس نخه
( Kharako khakoo jolo kas onesesh kas na~khe
**
پشه ای وزوز کرد![]()
گوسفندی خندید![]()
گربه ای از سر دیوار به پایین لغزید![]()
به خیالش
سفره ی امسال هم
مثل پارینه بسی رنگین است!![]()
**
ذهن من باز اسیر پشه شد![]()
وز وز وز![]()
ذهن من می خندد![]()
ذهن من می گرید![]()
....!
تا بعدا"![]()